تبليغاتX
ريحان

ريحان

به نام خدای شقایق ها

او ماهی خواب های دریایی بود

تلفیق هنر. سکوت و تنهایی بود

امروز به خواب یاسمن ها رفته

آن خسرو که مظهر شکیبایی بود

(روحش شاد)

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط سید محمد حسین |


ای خدا hard دلم فرمت نکن          field ما را خالی از برکت مکن

 Option غم را خدایا on مکن         File اشکم را خدایا run  مکن  

Delete کن شاخه های قصه را       سردی و افسردگی را هر سه را

Jumper شادی بیا تا set کنیم          سیستم اندوه را reset  کنیم

نام تو password  در های بهشت     آدرس email سایت سرنوشت                         

    ای خدا روز ازل code  داشتی          موس بود اما مگر pad داشتی

که چنین طرح تری دی می زدی         نقش خود بر روی cd  می زدی

تا نیفتد bug  در اندیشه مان             تا که ویروسی نگردد ریشه مان

ای خدا از بهر ما ایمن فرست           بهر دلهای بر آتش fan فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم                   می خواهم که Help ف یک  می زنم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط سید محمد حسین |


تير 1378. روزنامه سلام چند روز قبل تعطيل شده بود. دانشجويان به اعتراض، شب ها در خوابگاه به مباحثه مي پرداختند. طبق گفته رييس نيروي انتظامي، شب حادثه عده اي از دانشجويان راهپيمايي آرامي در خيابان اميرآباد انجام دادند.

دانشجويان به خوابگاه برگشته اند و براي خواب آماده مي شوند. نکته عجيب حضور افراد نيروي انتظامي در پشت در اصلي خوابگاه است. عده اي از دانشجويان به سادگي درخواب هستند که سر و صدايي از پايين شنيده مي شود. کمي پس از نيمه شب عده اي که مشخص نيست اعضاي نيروهاي انتظامي هستند يا شبه نظامي وارد خوابگاه مي شوند... يک ساعتي از ورود آن ها نگذشته که خوابگاه به شکل فجیع  در مي آید...

 

... بعدها دادگاه تنها يکي از سربازان رده پايين نيروي انتظامي را به جرم سرقت يک عدد ريش تراش مجرم مي شناسد. فردا صبح با تيتر روزنامه ها مردم از جريان مطلع مي شوند و به سوي کوي مي شتابند. دانشجويان با تشکيل گروه هاي خودجوش امنيت محل را بر عهده گرفته اند. سران نيروي انتظامي که از خبط شب گذشته خود آگاه شده اند نيروهاي خود را اين بار با فاصله از کوي مستقر کرده و از دور به انتظار روند حوادث نشسته اند.

 

مردم فرصتي يافته اند تا شاهد تشکيل روند جديدي از جنش ها باشند. خيابان، شاهد حضور انسان هاست. عده اي براي نظاره، عده اي براي مشارکت، عده اي با هيجان انقلابي و عده اي براي آرمان هايشان.

 

دانشجويان شنبه در امتحان هاي آخر ترم شرکت نمي کنند و به نشانه اعتراض در کوي متحصن مي شوند. دانشجويان دختر هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور پيشين جمهوري اسلامي را بين خود نمي پذيرند. موسوي لاري، وزير کشور براي دانشجويان سخنراني مي کند اما دانشجويان انتظار حضور خاتمي در بين خود را دارند. فرياد مي کشند : « خاتمي کجايي ؟ دانشجويت کشته شد. »

يکشنبه دانشجويان راه پيمايي آرامي از کوي به دانشگاه تهران دارند که پس از رسيدن به دانشگاه، در آن جا مستقر مي شوند.

دوشنبه بين دانشجويان اختلاف نظر بروز مي کند. عده اي مي گويند بايد در دانشگاه ماند و تحصن کرد اما عده اي موافق خروج از دانشگاه و پيوستن به مردمي هستند که پشت درهاي دانشگاه هستند.

حوالي ساعت يازده حدود پانصد دانشجو محل تحصن را ترک و به سمت در اصلي دانشگاه حرکت مي کنند. آن ها شعار مي دهند : «خاتمي ! خاتمي ! حسين سازش نکرد

 

عده اي از دانشجويان جلوي خروج آن ها را مي گيرند و اين جريان تا بعد از ظهر ادامه دارد.

ساعت 7 است که نيروهاي انتظامي گاز اشک آور به سوي دانشجويان پرتاب مي کنند.

 

پدران و مادران اين دانشجويان، 21 سال قبل در مبارزه با شاه با دستمال خيس و دود آتش و سيگار با گاز اشک آورد مقابله کرده بودند.

 

مي گويند در مقابل دشمن مشترک، همبستگي بالا مي رود، دشمن مشترک اين دانشجويان تنها گاز اشک آور نيست. دوشنبه با همين ماجراها به شب مي رسد.

سه شنبه در خيابان هاي اطراف کوي و دانشگاه درگيري هاي پراکنده وجود دارد و ... 

با پيام آیت الله خامنه ای و تبليغات تلويزيون قرار مي شود تا روز چهارشنبه « اقشار مختلف مردم » براي اثبات همبستگي مردم و نظام به خيابان بيايند.
 

موخره : امروز ۹ سال از ماجرا گذشته است. سردار نظري فرمانده وقت نيروي انتظامي تهران از تمامي اتهامات تبرئه شد و تنها يک سرباز ساده به جرم سرقت خودسرانه يک ماشين ريش تراش به 90 روز زندان محکوم شد. هرگز معلوم نشد چه کسي چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسي با لباس شخصي در خوابگاه تيراندازي مي کرده، چه کسي دستور حمله به کوي را صادر کرده و دانشجويان کوي چه مي خواستند بگويند........................................................

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط سید محمد حسین |


معلم پای تخته داد می زد 


 صورتش از خشم گلگون بود 


 و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

 

ولی ‌آخر کلاسی ها

لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

 

برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان 

تساوی های جبری رانشان می داد


خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک


غمگین بود


تساوی را چنین بنوشت

 

یک با یک برابر هست

 

 از میان جمع شاگردان یکی برخاست


همیشه یک نفر باید به پا خیزد


به آرامی سخن سر داد


تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم


مات بر جا ماند !

و او پرسید


اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

 

یک با یک برابر بود
 

سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

 

معلم خشمگین فریاد زد


آری برابر بود.

و او با پوزخندی گفت


اگر یک فرد انسان واحد یک بود


آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود


وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت


پایین بود


اگر یک فرد انسان واحد یک بود


آن که صورت نقره گون


چون قرص مه می داشت


بالا بود


وان سیه چرده که می نالید


پایین بود


اگریک فرد انسان واحد یک بود


این تساوی زیر و رو می شد


حال می پرسم

 

یک اگر با یک برابر بود

 

نان و مال مفت خواران


از کجا آماده می گردید


یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود

 


پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟


 یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

 

یک اگر با یک برابر بود


پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

 

معلم ناله آسا گفت


بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
 

                                                      یک با یک برابر نیست!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:39 بعد از ظهر توسط سید محمد حسین |


عشق يعني..................................

 

 

عارفي آمد به سوي عاشقي اندر بهار

                                      من بديدم گفتمان هردو در فصل بهار

 

عا رفا گفتش عشق يعني ناله ي دل را هويدا ساختن

                                      عاشق اما گفت عشق يعني درد دل ها با بهار

 

بگفتش عشق يعني در ره ميخانه با مطرب نوايي ساختن

                                       بگفتا عشق يعني روي رخسار بهار

 

بگفتش عشق يعني كنج خانقاه محقر با قناعت زيستن

                                        بگفتا عشق يعني پيك پيغام بهار

 

بگفتش عشق يعني عارف واصل و درويش و نواي يار مست

                                         بگفتا عشق يعني گفتگويي با بهار

 

بگفتش عشق يعني شعله ي شمع و پر پروانه و ديدار يار

                                          بگفتا عشق يعني اخم پنهان بهار

 

بگفتش عشق يعني ((خرقه ي صوفي و جام مي و شمشير جهاد))

                                          بگفتا عشق يعني درد هجران بهار

 

بگفتش گو كه كيست اينك بهار

                                          هرچه گويم در سخن گويي بهار

 

چيست اين عشق مجازي تو دوست

                                         هرچه گفتي من نديدم جز بهار

 

بگفتا من نمي دانم كه كيست

                                         هيچ نا دانم  هيچ نا دانم از بهار

 

در دلم هر گه نوا يي مي كند

                                         من ندارم يك نشاني از بهار

 

پيري آمد گفتشان اي عارف و عاشق خموش

                                        شمع تو و عشق تو هست يكسان با بهار

 

عارف و واصل و درويش و خرابات و فنا

                                        عاشق و ديده ي يار و گل ريحان و بهار

 

هر دو يك راهند بر طرْف خداي

                                      هر دو هم منتظر وعده ي ديدار بهار

 

 

1)هر گونه كپي از شعر فوق با ذكر نام شاعر اشكال ندارد

2)قسمتي كه در (()) قرار داده شده بر گرفته از يك شعر است

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط سید محمد حسین |