بستند
راه روزنه ها را به رویتان
تا آفتاب تن زند از جست و جویتان
اما نه، حسن قصد ندارد نهان شود
بی حاصل است پنجه کشیدن به رویتان
زندان یوسف آینه ی اعتبار اوست
چونانکه جرمهای شما آبرویتان
هرجا که شاهدان جهان انجمن کنند
آنجاست نقل محفلشان گفت و گویتان
روزی به باغ رفتم و دیدم به چشم خویش
گلها درید ه اند گریبان به بویتان
باد صبا قرار ندارد بایستد
از جست و جوی روز و شب و کو به کویتان
باران ز پاکی دلتان شرمسار شد
ابر عبوس سخره ی بغض گلویتان
بغض گلو درآمد آواز می شود
خوابیده است گرچه کنون های و هویتان
"قنبرعلی رودگر"
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط سید محمد حسین |
همین((( الحمد لله الذی جعل اعدائنا من الحمقا )))
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط سید محمد حسین |